اسكندر بيگ تركمان

561

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و آن حدود بود در آن ولايت بلند آوازه شد و ايشان مجال توقف نيافته چنانچه در ذيل اين دفتر سمت گزارش خواهد يافت دل از ملك و مال برداشته از چهارجو بماورء النهر رفتند و ابوالمحمد بى كه حاكم مشهد مقدس بود از آمدن لشكر قزلباش و بدست درآمدن نيشابور خبردار شده در فكر يراق قلعه و اسباب قلعه دارى بود كه همان شب خبر كشته شدن عبدالمؤمن خان رسيده بتحقيق انجاميد . ابوالمحمد بى چون ماهى در شبكه اضطراب افتاده اراده نمود كه اگر ارباب و اهالى مملكت در مقام دولتخواهى بوده در لوازم قلعه دارى مدد نمايند شهر را محافظت نمايد تا وقتى كه مشخص شود كه پادشاهى جنود اوزبك بچه كس قرار يافته در اين انديشه بود كه از قلعهء دستجرد رادكان خبر رسيد كه فرهاد خان با دوازده هزار كس از قزلباش بدستجرد رسيدند . ابو المحمد بى از اين اخبار سراسيمه گشته مجال توقف و قلعه دارى نيافت و اوزبكيه عموما مضطرب الاحوال گشته گفتند كه از اقتضاى فلكى دولت از دودمان اوزبكيه كناره جسته ادبار روى به اين طايفه آورده است و پادشاه مستقلى نيست با چنين حال بر سر مملكتى كه الكاء صد سالهء قزلباش است و تازه به تصرف ما درآمده بود تلاش نمودن از عقل دور است تا فرصتى هست و محصور نشده‌ايم از تلاطم امواج بحرمحن اهل و عيال خود را بساحل نجات رسانيده بمأمنى رسانيم بعضى جهلا گفتند كه چرا شهر معمورى را بقزلباش گذاريم شهر را غارت نموده محجر طلاى ضريح مبارك حضرت امام الجن و الانس و ميل مرصع سر گنبد مبارك و آنچه از حلى و زيور آستانه موجود باشد تصرف نموده روانه شويم . جمعى از سادات و عقلا كه در آنوقت در مشهد مقدس بودند از اين انديشه اطلاع يافته ابوالمحمد بى را از بيم فتنهء اوباش و خوف بدنامى و بازخواست تنگ چشمان اوزبك از اين اراده منصرف ساختند و او ترك اين اراده نموده و بدلايل معقوله جهلاى اوزبك را ممنوع ساخت كه چون ده سال است كه نمك اين ملك خورده‌اند حق نمكخوارگى منظور داشته در هتك عرض و ناموس و غارت اموال مردم اين شهر كه احتمال مفاسد عظيم دارد نكوشند و به صحت و سلامت روانه شوند و سادات و عظماى شهر را مخاطب ساخته گفت متوقع از شما آنست كه بريش سفيدان محلات تنبيه نمايند كه اجامره و اجلاف متعرض احدى از اوزبكيه و اهل و عيال ايشان نشوند و تا سه روز كس بميانهء قزلباش نفرستند و از اين حال خبر ندهند تا اوزبكيه از بيم آفت و مس مخافت ايمن بوده خود را بمأمنى رسانند و همان شب نداى كوچ در دادند و تمامى اوزبكيه از پياده و سوار مستعد بيرون رفتن شده از دروازهء مير على آمو بيرون رفتند به راه سرخس روانه شدند . بعد از رفتن اوزبكيه در همانروز سادات و اهالى و ارباب مقدس كس نزد فرهاد خان و امراء بدستجرد فرستاده از اين حال خبر دادند و فرهاد خان همان ساعت كوچ كرده به مشهد مقدس آمده داخل شهر شد و بسعادت زيارت آستان ملك آشيان حضرت امام الجن و الانس مشرف شده عرضه داشتى مشتمل بر عرض اين احوال و فتح مشهد مقدس با زيارت نامه به خدمت اشرف فرستاده در وقتى كه موكب همايون شاهى بموضع اسباحى شقان و جور بدرسيده بود كس فرهاد خان و مردم مشهد مقدس رسيده اين اخبار مسرت آثار رسانيدند و بعد از آنكه ابوالمحمد بى و اتباع او از سرخس گذشته به زور آباد آمدند شنيدند كه دين محمد خان در دار السلطنهء هرات بر مسند سلطنت جلوس نموده و امراى خراسان بدرگاه او شتافته طوق فرمانبردارى او بر گردن نهاده‌اند و دين محمد خان كه از قضيهء بيرون آمدن او و از دست دادن مشهد مقدس معلى خبر يافت كس فرستاده او را با لشكريان و اتباع بهرات برده و او را در معرض يرغو و